ایلناز عسلیایلناز عسلی، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
آرش کمانگیرآرش کمانگیر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره
یکتا گلییکتا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره
ریحانه جانریحانه جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه سن داره
امیررضا جانامیررضا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 27 روز سن داره
مهدیای نازممهدیای نازم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

✿خاطرات نوه های مامان شهین در وب✿

عکس یایا

امروز ظهر یکتا گلی با باباش اومد خونمون .. یه عکس 3.4 دستش بود و من نمیدونستم کیه ..     باباش ازش پرسید : یکتا این عکس کیه ؟؟؟   اونم گفت : یایا (رویا)   یعنی از تعجب دهنم وا موند .. بابا محسن گفت من خودمم تعجب کردم که شناختت .. آخه این عکس مربوط به 5 سال پیش بود و اون موقع قیافه ام جور دیگه ای بود چطور منو شناخته بود و این وسط عمه  بزرگه ی حسود از حسادت داشت میمرد       باشد که رستگار شود    ...
8 مرداد 1393

خاطره ای از 23 اردیبهشت (روز پدر)

ایلناز و آرش طبق هر سال برای پدرانشون گل خریدن برای هدیه به مناسبت روز پدر   و ایلناز خانوم تصمیم گرفت که برای بابابزرگ هاش که فوت شدن هم گل بخره + عمو که اولین سالی بود که روز پدر بین ماها نبود .. روحشان شاد   و آرش هم این تصمیم رو گرفت ولی با کمی تفاوت به این صورت که ایلی برای هرکدومشون یه دسته گل جداگانه خرید ولی آرش یه دسته گل خرید و اول گذاشتش رو مزار بابای من .. بعد روز مزار عمو ... اخرشم برش داشت برد گذاشت رو مزار مامانِ باباش       خدایا منو این همه خوشبختی محاله                   ...
7 مرداد 1393

این روزها

ایلناز و آرش و کل کل های واتساپیشون در مورد کشتن مرغ و خروس .. مرغی که متعلق به ایلنازه و خروسی که متعلق به آرش  ایلناز : برای داداش شکلک یه مرغ فرستاده که توسط گربه ها محاصره شده  آرشی: در جوابش شکلک یک مرغ فرستاده با چاقو و یه تیکه گوشت کبابی که مفهومش اینه که مرغ خودتو میکشیم   فداشون که روز به روز بلاتر میشن عشقای خاله  اون روز تصمیم گرفته بودن موتور بخرن و  با موتور منو زیر بگیرن    یکتا گلی هم که ماشالا وقتی میاد انگار سونامی زده به خونه  هی میگه یایا آلایش (رویا آرایش) .. و از دسش لوازم آرایشی هام نابود شده ...  ریحانه بلا هم که شیطونیاشو فکر کنم برام جمع کرده فقط م...
6 مرداد 1393

به نام نامی یزدان (پست ثابت)

از امروز خاطرات عسلی ها اینجا نوشته میشه ..  علت اینکه ترجیح دادم وبلاگ مجزا و اصلی گل ها رو راکد کنم اینه که دیگه این توانایی رو از خودم نمیبینم که جدا خاطرات رو ثبت کنم پس تصمیم گرفتم که این وبلاگ ثبت بشه .. ان شاء الله جز خوشی هیچی اینجا نوشته نشه .. الهی آمین      پروردگارا آرامش را همچون دانه های برف آرام و بیصدا به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند بباران ...
1 مرداد 1393

داداشی

نی نی آرش جون اینا پسره ...   ان شاء الله که بسلامت قدمای کوچولوشو به این دنیا باز کنه . .باید به فکر ساختن وبلاگ براش باشم ولی هنوز بخاطر اسمش صبر میکنم ... ...
1 مرداد 1393

newfolder

سلام به دوست جونای خودم ... درسته خیلی وقته نبودیم ولی بی معرفتم نبودیم که آرش جونم مثل همیشه گل پسره .. تاج سره این مدت که مامانش نمیره سرکار کمتر میاد خونمون ،، دلش نمیاد مامی گرامی رو تنها بزاره غرض از پست جدید ::: اینکه مامان آرشی یه نی نی تو راه داره ... دخمل یا پسمل بودنش هنوز مشخص نیست ان شاءالله سلامت به این دنیا بیاد ...
15 تير 1393