ایلناز عسلیایلناز عسلی، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
آرش کمانگیرآرش کمانگیر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره
یکتا گلییکتا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره
ریحانه جانریحانه جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه سن داره
امیررضا جانامیررضا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 27 روز سن داره
مهدیای نازممهدیای نازم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

✿خاطرات نوه های مامان شهین در وب✿

ماه مهربانی

تابستون تموم شد و جای خودشو به پاییز داد ...  بالاخره ما هم میتونیم یه نفسی تازه کنیم ...    ایلناز گلی و آرش از امروز در کنار هم دیگه نگه داری میشن ... شرایط امسال فرق کرده توی وب آرش   عزیزم     به نکاتی اشاره شد ... * ایلناز امروز با بغض سراغ از پستونک و جوجه مرغش گرفت    *************************************** ایلناز نقاش خوبیه .. به قولی نقاشیایش زنده هستن و انگار میخوان از دفتر بیان بیرون  .. همشون خندون و با نمکن ... اما توی نقاشی هاش من متفاوتم ... یعنی هر کسی به راحتی متوجه میشه که اونی که با همه فرق داره ... خاله رویاست ... ا...
1 مهر 1391

آدرس جدید

آدرس ایلناز گلی در نی نی بلاگ   ایلناز پرنسس جشن بهاری http://www.ilnaz-87.niniweblog.com/   (در حین جابه جایی مطالب به نی نی بلاگ گلها متوجه شدم قبلا براتون تو نی نی بلاگ.. بلاگ ساخته بودم ) ...
26 شهريور 1391

دخمل طلا

شاید اسمت رو باران بزارن عزیزم ..   من که  نمیدونم فعلا باران خانوم اجازه هست به این اسم صداتون بزنم ؟؟؟     البته قبلا ها میگفتیم اسم پسر و دختر بابات زمزم و زمرد هست ...
19 شهريور 1391

واویلا لیلی

ت/ر/ا/ن/ه جدیدی که وارد بازار شده ::      واویلا لیلی ..... اناریه لیلی   خ/و/ا/ن/ن/د/ه : آرشی .........   شعر : ادغام ترانه ناری ناری و واویلا لیلی مکان اجرا : پارک دولت .. بالای قصر بادی   + دیشب با آرشی و ایلی رفته بودیم پارک   ...
18 شهريور 1391

لوازم آرایشی

 امروز خانوم عسلی برای خودش لوازم آرایش خریده ... رژ لب .. پن کیک .. ریمل .. رژ گونه .. کیف برای لوازم نوشتم که همه بدونن همجین خواهرزاده ای دارم من  فقط خواهشا این قضیه جایی درز نکنه ************************  قضیه ازدواج ما هم داستانی واسه خودش داره ... ایلناز میگه نباید ازدواج کنید و ما هم اذیتش میکردیم میگفتیم .. نه !!! میخوایم ازدواج کنیم... اونم گریه میکرد ... حالا جدیدا دیگه بی تفاوت شده و میگه :: شوهر تموم شد دیگه گیر نمیاد   ...
17 شهريور 1391

شهریور و اتمام تابستان

سلام به همگی مدتی غیبت داشتیم ... که اجباری بود ...   اول اینکه سییستم سوخته بود ... دوم اینکه عروسی دایی کوجیکه بود  و سوم اینکه امتحانات خودم بود   و اینکه آرش خان توی عروسی دایی رفته بود روی میز هنرنمایی کنه که میز برمیگرده و بقیه ماجرا هم که خودتون باید حدس بزنید .... البته جای شکر داره که فقط مقداری پیشونیش خط برداشته و در ضمن نی نی دایی بزرکه یه خانوم کوجولوه ... قدمش خیر باشه ...
13 شهريور 1391

شهریور رسید!!

سلام به همه دوست جونیا ... شرمنده که مدتی غیبت داشتم .. اتفاقات زیادی افتاده بود که نمیشد بیام و بهتون سر بزنم ..شرح ماجرا ::: سیستم سوخته بود ... عروسی دایی کوجیکه ایلناز و آرش بود ... امتحانات خودم بود ... و یه اتفاق مهم دیگه ای باید بگم اینه که بجه دایی بزرگه ... یه دختر کوجولوه ...  انشالا که همه فرشته ها صحیح و سلامت باشن ... وبلاگ ایلناز گلی در تاریخ سوم شهریور یک ساله شد   ۱۴شهریور ایلناز گلی ۴ سال و نیم اش شد ...    ...
13 شهريور 1391