ایلناز عسلیایلناز عسلی، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
آرش کمانگیرآرش کمانگیر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
یکتا گلییکتا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره
ریحانه جانریحانه جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
امیررضا جانامیررضا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره
مهدیای نازممهدیای نازم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

✿خاطرات نوه های مامان شهین در وب✿

لُپ تُپُلی

46 روز از آغاز بودن گل عمه میگذره  دیشب یکتا با بابا محسن اومد خونمون .. ماشالا تپلی شده .. خداروشکر  بابایی گفت واسش از مجتمع تجاری جند دست لباس جدید خریدن .که یکیش تنش بود . مبارکت باشه گلی یکتای عزیزم کودک فصل برف و باران دوستت دارم                         ...
16 اسفند 1391

ترتیب دوست داشتن

دوست داشتن هم توسط ایلناز خانوم ترتیبی شده .. به شرح زیر : 1- مامان                        2- بابا  3- لویا                           4- دایی محسن ( بجه ی ایلناز)  5- خاله آدا                     6- مادربزرگ 7- خاله بزرگه                  8- دایی وحید ( دَه دِه ای) 9- آرش خان ( داداش)      10- مامان آرشی ایلناز میگه : ازدواج فوق العادست ..... سر کار رفتن فوق ا...
16 اسفند 1391

خجالت

دیشب با مادر بزرگ از خونه ایلناز اینا برگشتیم دیدم آرش و مامانش درب خونه منتظرمونن و گل پسر گریه میکرد .... جویای احوال شدیم .. دیدم آرشی با گریه گفت : من خجالت میکشم شلوارک بپوشم و پاهام معلوم باشه و مامانم منو مجبور کرده بپوشم .... منم اومدم از مرحله پرتش کنم گفت ببین برات کیک خریدم .. شازده خوشش نیومد و گفت : راست میگی برام پفک بخر ... منم دستم به کیف بردم .. و اولین جیزی که به دستم برخورد رو بالا آوردم .. که یه پونصد تومنی بود ... بهش دادم و رفت ... از دیشب تا الان به فکر اینم که با پونصد تومن میشه پفک خرید ؟؟؟؟ آخه من اهل پفک نیستم و نمیرم بخرم  که از قیمتش خبر داشته باشم.... * دوره زمونه ای شده که پسرا خجالت میکشن شلوا...
15 اسفند 1391

مثله مامانم

امروز که از سرکار اومدم عزیز دلم منو واسه اولین بار  با لباس فرم دید .. خیلی با احساس گفت:    مامان ! مامان ! ( لحنش ناراحت کننده بود ) بعدشم با بغض گفت : مثله مامانم شدی .... منم زنگ زدم به مامانش باهم حرف زدن و دیگه دلتنگی تموم شد ... شایدم گلم به روی خودش نمیاره ... * باید اساسی بهش فکر کنم اگر ازدواج کردم وقتی خودمم مامان شدم برم سرکار و آینده بجه مو تضمین کنم  یا بمون خونه و از بودن با بجه ام لذت ببرم ...      ...
15 اسفند 1391

تهدید

دیروز صبح با صدای ضرب بیدار شدم ... نمیدونستم تیشه است یا جیز دیگه !! اومدم توی حیاط دیدم بله ؟؟ گل پسر یه آجار دستشه و به هرجی میرسه ضربه میزنه ... حالا من بهش میگم مگه نمیدونی خوابم نکن خوب ...  آقا با ناراحتی آجار رو زمین میندازه ومیگه : شما هم بیان خونمون تا من و بابام بگیم صداتون اذیتمون میکنه ساکت شید !!!! شما بودید جی میگفتید ؟؟؟    * اون شب مامانش واسه 20 دقیقه گذاشتش خونه ما اینقد بی تابی کرد ... به قول مامانم خوب که صبح تا ظهر که مامانش نیست اینطور نمیکنه ... گل پسرمون قلب لطیفی داره  ...
10 اسفند 1391

غلتیدن

   تازه مادربزرگ گفت که مامانت بهش سفارش کرده اولین غلتیدنت به طور کامل رو ثبت کنم ... منم فوری بهش زنگ زدم و مامانت گفت :   یکتا عسلی ششم اسفند واسه اولین بار و به طور کامل واسه خودش غلتیده ...  ای شیطون بلای عمه ..جشم نخوری ایشالا و مبارک باش ...
9 اسفند 1391

تولد

اولین جشن تولدی که یکتا گلی شرکت کرد : 2 اسفند 91 تولد 24 سالگی زن عمو وحید که خونه ما برگزار شد ... انشالا همیشه جاهای خوب و خوش بری گلم ...
3 اسفند 1391

سوتی

آرش خان امروز اومده به یکی از همسایه ها که یه بره کوجولو داره بگه خاله برای بره ات علف آوردم گفته :  خاله ببین برای علفت بره آوردم ... ههههههههههه  سوتی داده در حد تیم ملی .........  لطفا ً زیاد نخندید تو روحیه بجه تاثیر داره 
2 اسفند 1391

دروغ آوریل

اینجا همه جیز باب اسفنجی تشریف داره .. حرف زدن .. لباس .. کیف .. برجسب ... نقاشی .. و خیلی جیزای دیگه ...  باب قصه ما یه بخشی داره به اسم  *** دروغ آوریل *** ((( در موردش توی ویکی پدیا هم مطلب هست ))) حالا خاله ص واسم تعریف کرده که دیروز ایلناز خانوووم بهش گفته : بیا ببین توی  حیاط یه گنجشک کوجولوی خوشگل هست و وقتی خاله خانوم رفته تو حیاط ایلی زده زیر خنده و گفته دروغ آوریل دروغ آوریل .........  ای وای من با این حرف های باب اسفنجی  ...
2 اسفند 1391

دوست داشتن

ایلناز گلم  اگر دوست داشتن تو را فریاد بزنم  تاب نمی آورد این کوه مقابل ..... 30 بهمن از طرف منطقه یک عملیات انتقال گاز دعوت بودیم جُنگ شادی که جاتون خالی خیلی خوش گذشت ... همون اولش ایلی رفت صورتشو واسش نقاشی کردن ... طرح خرگوش  مجری : گوینده بنام صدا و سیما و رادیو آقای حسام ناصری بود خواننده محبوبم : محمد علی زاده که حسابی سالن رو ترکوند ایلی : جز تو کی میتونه عزیز من باشه ؟؟؟  خاله قاصدک و بهادر هم بودن که خیلی بجه ها عاشقش شدن ...  ...
29 بهمن 1391